24 ساعت بدون عذاب وجدان!!!!!!!!!!!!!!!!!!


دیشب آبجی بزرگه ساعت 12 شب پیام داده میگه اگه خدا 24 ساعت گناه را آزاد اعلام میکرد من چه گناهی میکردم .حالا جمله ی آخر پیامش منو کشته ...تو پرانتز بزرگ نوشته (جواب صادقانه) .

منم  نوشتم یه دور سیر دوچرخه سواری میکردم .ناخن هام رو هم لاک می زدم.هیچی جواب نداد به گمونم هنگ کرد از جواب آبجیش...

آخه چیکار کنم ...بابا من دوست دارم با دوچرخه برم دانشگاه ،دلم میخواد ناخنام رو هم ملوس کنم ولی نمیشه ...اینجا نمیشه ...بشه هم بعدش به چشم یه گناهکار نگات میکنند انگار باباشونو کشتم .تا اون موقعی هم که این احساس بابا کشتنو داشته باشن منه بدبخت هم احساس عذاب وجدان بهم دست میده بخاطر همین ترجیح میدم سوار نشم.لاک نزنم .

خداجون واقعا سوار دوچرخه شدنو لاک زدن گناهه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا اینجا، تو این دیار، احساس میکنم واقعا یه گناهه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نماز میخونم ولی موهام تو کوچه خیابون پیداست،این که بدتر از سوار دوچرخه شدنو لاک زدنه ،چیکار کنم خدا جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

موندم تو کار خودم بدجور ...عذاب وجدان مو نمیگیرم ولی لاکو دوچرخه میگیرم!!!!!!!!!!

دلم خیلی گناه میخواد... 



غایت لذت یک عدد پری


همسری میگه که میتونه وقتی ازم دور باشه حالش خوب باشه چون میگه با اینکه من ازش دورم ولی همیشه کنارشم اما همسری من نمیتونم وقتی تو کنارم نیستی حالم خوب باشه...

پریت نهایته اوج رو میخواد نهایت لذتو میخواد من نمیتونم به فکرو تصورو خیاله تو قانع باشم وقتی خودت کنارم نباشی این درست مثل اینه که

 فقط فکر دوچرخه سواری رو کنم  فقط فکر کوههای آلپ رو کنم فقط فکر پیچیدن باد تو موهامو کنار ساحل کنم فقط فکر با هم شنا کردنو کنم فقط فکر و تصور رانندگی ای رو کنم که تو کلاژ می گیری و من دنده عوض میکنم فقط فکر کویر رفتن با ماشین شاسی بلند رو کنم 

به خیال و فکر  تو قانع بودن درست مثل اینه که فقط تصور موهای بلند ژولی پولیمو زیر بارون تو خیابون کنم که فقط فکر بغل کردنای از سر ذوق رو تو کوچه پس کوچه ها خیابون پاساژ فرودگاه خونه مامان ...کنم فقط فکر موتور سواری و باد بردن موهامو کنم فقط فکر جت اسکی دو نفره رو کنم فقط فکر اتریش رو کنم فقط فکر صندل پوشیدن تو خیابون با لاک قرمز رو کنم فقط فکر جزیره رو کنم فقط فکر عکاسی تو دل زمستون از یه شکوفه رو کنم 

به تصور و فکر تو قانع بودن درست مثل اینه که فقط فکر نی نی رو کنم فقط فکر پاییز رو کنم فقط فکر برخورد دونه دونه های برف با چشام و صورتم رو کنم فقط فکر تاب بازی و برخورد منظم دستهای گرمت به کمرم رو کنم فقط فکر پیاده رویمون از تجریش تا دربند رو کنم فقط فکر دو سال معشوقه بودن و عاشق بودن را کنم ...... 

واقعیتها باید در کنارم باشن لمس کنم ببینم بو کنم حس کنم بشنوم بنوشم بخورم تا لبریز بشم تا سرشار بشم از شوق از لذت از دوست داشتن و دوست داشته شدن ...تو در کنارم باشی من زاده میشوم ...

یوزپلنگ وحشی من باش


من به خروس محلی  حسودیم میشه ....من به ماکارونی حسودیم میشه...اصلا همسری من به ساندویج دوبلا به خورش کرفس به کوفته ی مامانیت به مرغ به پیتزا به همبر زغالی به باقالی پلو به قورمه سبزی ...به همشون حسودیم میشه ...

آخه چرا تو همه ی اینا رو بیشتر از من دوست میداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه چرا اینا رو با تمام وجود از سر دوست داشتن از سر نهایته لذت تیکه پاره میکنی اما به من که میرسی با آرامش با صلح دوستم میداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من پریه دوستداشتنیه یکی یکدونه ی تو نیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گاهی وقتا دوست دارم تو یوزپلنگ وحشی من باشی ...