بادا بادا مبارک بادا
عرررررررررررررررررررررووووووووووووس خانم ششششششششششششششازده داماد
بادا بادا مبارک بادا
بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق .همه کل کل کل کل بوق بوق بوق بوق بوق
ما اومدیم .کلی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی
منو همسری از ماشین پیاده شدیم . یه نگاه دزدکی از از زیر شنل تو حیاط انداختم .وااااااااااااااای یه عالمه مهمان تو حیاط بود کلی ذوق کردم .مامان هم با اسپند اومد استقبال ما .همسری هم اسپند برداشت و چند تا طواف رو سر من دادو پاشید رو آتیش.بازم ذوق ذوقی شدم.
همینجوری که آروم آروم می رفتیم خواهرای همسری هم جلو ما می رقصیدند و بقیه همه کل می زدند . این باندایی رو هم که وصل کرده بودیم با این آهنگای توپی که می خوند از موسیقی زنده هم بهتر شده بود .
سرانجام وارد اتاق عقد شدیم و یییییییییییه ابر ذوقی کردم که نگو . همه چی رو عالی چیدمان کرده بودند .هم سفره هم تزیین اتاق .اگه همینجوری بخوام ذوق کنم دیگه باید انا لله رو رو دیوارا بزنند.
چون دیر رسیده بودیم .بعد یه ربع داداش همسری رو عاقد کردیم و سرشو برد جلو فیلم برداری و النکاح رو خوند من که اصلا صداشو نمیشنیدم فقط وقتی سرشو کنار برد فهمیدم که باید بگم بلی .
منم با تمام لوسیونی که تو وجودم بود گفتم :ببببببببببببببببببببببببببببببببببببببله.
دوباره دنیا رو کل کلی کردند .امشب مراسم عقدم بود آخه عقدم ۲۸ مرداد تو محضر بوده.
بعد عسلای زنبوری رو نوش جون کردیم و حلقه ساعتامون رو هم انداختیم .مامان همسری هم سرویس عروسیم رو گردنم انداخت و کیک رو هم بریدیم .همسری هم یه عالمه کیک خورد با این منطق که اگه الان از فرصت استفاده نکنیم دیگه از کیک عروسیمون خبری نیست.این همسری سهم منم خورد.
وای همه دوستای دوره دبیرستان و پیش دانشگاهیم هم اومده بودند و من کلی دوباره شاد شدم بعد منو همسری رفتیم تو حیاط و کلی رقصیدیم .من که رقص بلد نبودم همسری دستم رو گرفته بود و منو قر می داد.دختر خاله مامان و دوس جون و خواهرای همسری هم کلی رقصیدند.
همسری کلی پول رو سرم ریخت و دو برابر ذوقای قبلی ذوق کردم .به همه اونایی که می رقصیدن هم ۵هزاری میداد منم تو دل خودم اعلام ورشکستگی رو به زودی زود می کردم .ولی اصلا ناراحت نبودم که می خوایم ورشکست بشیم .
مهمانا که رفتند و خاندان منو همسری بودند خانواده همسری وسایل چمدون منو همسری رو به خانواده نشون دادند آخه قبلا اصلا وقت نشده بود.یکی از عمه هام هم همش می گفت مبارکه مبارکه و من نمی دونم چرا وقتی اینو می گفت من ذوقم می گرفت .
دیگه همه رفته بودند و خانواده همسری هم تصمیم گرفتند برن خونه یکی از اقواما که چند روز تعطیلاتو حسابی سیاحت کنند.فقط مامان همسری و خواهر و شوهر خواهر و داداش همسری یا همون عاقد قلابی موندند.
آخر شب که همه خوابیدند این دوس جون شیطون گیر داده که بیا حساب کنیم که چقدی پولدار شدی . نشستیم و کادوهایی رو که دوستا و اقوامای دور هدیه داده بودند شمردیم و کلی پولدار شده بودم .
آخه اقوامای نزدیک تو عروسی بیشتر کادو میارن .بعدش دوستم کلی بازتاب مراسم رو واسم می گفت که همه میگفتند خیلی خوکشل شدی .همه فکر می کردن موهات مصنوعیه و من میگفتم موهای خودشه .جالبتر این که همه گفته بودند که منو دوس جونم خیلی شبیه هم هستیم .
خداجونم ممنونم که همه چی آروم بود .ممنونم که این همه دوسم داری .ممنونم بخاطرمهربونیت.
ممنونم که منو عروس کردی و ماما بابا و همسری رو که ۲ سال تمام تلاشش رو کرد که منو بدست بیاره خوشحال کردی.
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجون پری ستاره پیشونیت اندازه همه ستاره هات دوست داره اندازه کهکشون راه شیری دوست داره.
این سومین بار هست که این نوشته ها رو می نویسم و هر بار به یه علتی که نمی دونم چیه ثبت نمی شه ولی من بازم دوباره شروع می کنم به نوشتن .دعا می کنم این بار ثبت بشه .