اهاییییییییییییییییییییییییییی شاماهی ، پریه ستاره پیشونیت تنبل نیستااااااااااااااااااااااااااااا
خوبه خوبه خوبه خوبهههههههههههههههههههههههههههههههههه این پری شنگولی.
کله سحر این گنجیشکای شیطونک نمی دونم سر چی دعواشون شده بود ،همه عقده هاشونو سر من خالی کردن ولی خوب کاری کردنا .چه کیفی میده گنجشک خون این بشرای خوابالو بیدار شن.
کاشکی همیشه همینجوری، قبل از اینکه خورشید خانمی کار برنزاسیونشو شروع کنه به دنیا سلام بدم و خودمو سورپرایز کنم.و بدین گونه اگر بگذرد پری تنبله کلی وقت اضافه واسه شکوفه دادن خواهد داشت.
زود تند سریع بیداره بیدار شدم آماده شدم، صبونه نخورده بدوبدو رفتم که سرویس جام نذاره.این عملیات خوشگلاسیون من،ِ که کلی دنگو فنگیه.تا بخوام آماده شم همه چیزو همه کس قید پری رو میزنند.
تا بخواد این سرویسه مسیره قندهاریشو طی کنه، استاد آوازمون پری رو مجانی برد تو رویاهای شیرینش و بسی جای همه ی پری های خوکشله اقیانوس، صورتی .
به جا تقویت زبانم کلی رویاگردی کردم ،اگه این همسری بدونه گیس دیگه واسم نمی مونه...
رسیدم دانشگاه دیدم همه ی بچه ها دم در کلاس دارن چرت می زنند.همه تا منو دیدند چشاشون قوری قوری شد .چه پریه پر جذبه ای .همه رو از خواب عسلیه صبشون پروندم.همه گفتند خوش به حالت تو یه عمر مهندسی اومدیو رفتی استاد هم ککش نگزید.
ای حسودا .منو باش که خیال میکردم دلتون واسم تنگ شده که چشای همتون قور وقوری شد .چشم همه ی حسودا، آستیگماتیسمی بشه ،واسه همین ،لابد استادی دوشنبه تو راهرو بعد اینکه کلی نازمو کشید گفت اگه دیگه سر کلاسات نیمدی حذفت میکنم.
این ترم هم با استادیه مهربونم ۸ واحد تخصصی دارم .ولی مثل ترم قبل هی تنبلیم می شه، نمی رم سر کلاساش .امروز تو کلاس هم استادیه مهربون کلی ازم پرسید منم مثل بلبل خان جواب میدادم و استادی هی خوشحال میشد .
بعدم پری تنبله تصمیم گرفته که دیگه تنبلی نکنه، واسه همین رفتم نمازخونه کلی درسای عقب افتاده هام رو نوشتم ،از رو کتاب بچه ها، واسه امتحان ۴شنبه.بعدش رفتم تو سلف ،همسری زنگ زد گفت یه دامن خوکشله گل مگولیه شاد واسم گرفته.منم کلی ذوق ذوقی شدم.
تو سلف کلی از خودم پذیرایی کردمو مثل قحطی زده ها می خوردم، خودم هم باورم نمی شد دارم این همه میخورم .از بس که این همسری میگه تو مانکن هستی ولی یه مانکن نی قلیونی ،منم کلی ابروهام تو همدیگه گیر میکنو عبوسی میشمو تو سلف جبرانش میکنم .ولی همسری بازم میگه آخه کدوم مانکنی با این چیزا توپر میشه .میگه پریه من باید کلی ناهار شاماهو صبونه های خوب خوب بخوره بعد کلی پیاده روی کنه تا مانکنه دوست داشتنیه شاماهی بشه.
وقتی پیشم باشه کلی از سی فودای خوشمزه واسم لقمه میگیره . ممنوع الپلو هم هستیم.آخی بمیرم واسه ماهی کوچولوهای مهربونم .همسسسسسسسسسسسسری، ما خیلی بدیم، ماهی های دریایمون رو میخوریم.آخی، چیکار ولی باید کرد اکوسیستمو.
همینجوری که داشتم می خوردم از اون شوکای مرگی بهم وارد شد .خدای من ...وایییییییییی این همونه ...خوده خوده ناقلاشه .آخه خائن تو اینجا، تن این دخمل چیکار میکنی .
یکی از دخترای دانشگاه همون مانتویی رو که همیشه تو رویاهام باهاش کلی اعتماد به نفس میگیرم پوشیده بود .باورم نمیشه، همیشه هر شهری می رفتم، دنبالش میگشتم ولی نبود که نبود .حالا تو شهر خودم این دخملی پوشیده.
نمی تونم .غرور جان به جون پری نمیتونم.باید لگدمالت کنم.ببخش پری رو .کلی به خودم فشار آوردمو این غروری رو به خاک سیاه نشوندمو رفتم پیش دخملی که میز کناریم بود .عینهو لیدی هاک، سلام کردمو کلی عرق بارونی شدمو گفتم خانم می بخشید مانتوتون رو از کجا گرفتید.
وای ایقدی دخملی مهربون بود، واسم اصلا هم کلاس ملاس نذاشت .۲بار گفت قابلی نداره منم واسش مبارکه صاحبش باشه رو تیکه پاره کردم .ولی بعدش قلبمو دلمو جیگرمو ...همه جامو خنجر خنجری کرد .ای خدای مهربونم ...آخه من چه جوری برم لبنان...
به همسری اس دادم که باهام همدردی کنه،همسری هم گفت اکشالی نداره که، از شانزه لیزه هم یه سر می ریم لبنان اون مانتو رو واسه پریه دل قشنگه خودم می خرم.
منم گفتم پس همسری صبونه رو تهران بخوریم ناهارو لبنان شام هم فرانسه نوش جان کنیم!!!!!!!!!!!
فکر کنم مونگلاسیونم داره از لوسیاسیونم پیشی میگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد دوباره ساعت ۲ رفتم سر کلاسه همون درس بده که کلی منو غصه دار میکنه.این پری همیشه ی عمر تنبلی کرده .اصلا خودمو نمی بخشم.هی مثل گنجیشکای شیطونم، ورجه وورجه میکردمو کلی ادما رو بیدارمیکردمو الا خودم.حالا اگه کلاسای زبانو، قبلا ها، که کلی بیکار بودم رفته بودم غصه ای نمی شدم.
برعکسه کلاسه قبلی ،تو این کلاسه پری کلی سکوت کرده بود و واسه همین، زجری کلافه ای شده بود و از خودش کلی خجالت می کشید.
کلاس تموم شدو پریدیم تو سرویسو دوباره انسان خوبا نشدمو با صدای استاد دگرگونیه فواره ایم شروع شد.به همسری هم اس دادمو گفتم تو مسیر،قراره فرعی برم واسه پروژه زیباسازی.
تو سرویس دوس جونم یه آدرس رو بهم داده بود رفتم اونجا .اووووووووووووووووووووه این پری چقدی فراموشی شده .همون آرایشگاهی بود که ابجی بزرگه ۵ سال پیش واسه عروسیش رفته بود .اسمش یادم رفته بود.
کلی منتظر موندم تا رییس بیاد و این جنگله صورته منو خاکستر کنه.این مراسمه عقد ۲ فروردینه پری ،صورتشو بیابونو، برهوت کرده بود.کلی از اون صبرای ایوبی یعقوبی کردم که این جنگله فعلی رشد کنه . حالا هم دلم خوشه که جنگل بون بودم، همشون یکی در میون رشد کردن.
حالا دیگه باید ذره بینی هرسشون کنه.
واییییییییییییییییییییییییییی عالی شد .واقعا کاردون بود این رییسه خوش خلق.همونی شد که تصور میکردم .باور نمیکردم کسی بتونه این ابروهای زشت رو اینجوری هرس کنه.از اون کاربلدای روزگار بود تو پسته خودش .
صورتی رو هم خوکشل کردمو بعد رفتم کلی پاساژگردیو یه لباسه مرگی خوکشل واسه شنبه که همسری میاد خریدم.یه مانتو تابستونه ی گل مگولیه تو دل برو هم گرفتم ولی نمیشه پری بپوشه.تو تنه پری خیلی کوتاه نشون میده بعدش هم اینکه دوس ندارم شاماهی ناراهن بشه بره تو یه اقیانوسه دیگه.ولی خریدمش که تونیکی ،تو خونه بپوشم .خودم هم گیچ شدم که مانتوهه یا تونیک .اون ته ته تهای دلم، خودمم با نظر شاماهی جونی موافق بودم ولی به رو خودم نمی آوردم.
این شاماهی تپلی همش بهم میگه پری خانمه خودم، همیشه گول خوکشلی رو میخوره.
رسیدم خونهو هنوز هیچی نشده ته تغاری لباس ملوسمو صاحب شد.کلی دعوامون شدو منم گفتم ای بدجنس ،دیدم که گله سرمو شکوندیو قایم کرده بودی.ته تغاری هم گفت ای خسیس شوشوم شکونده بود کلی هم گشتیم که مثلش پیدا کنیم نبود.بعد کلی جنگیدن ته تغاری روسری سفیدی رو هم که خریده بودم نشون دادو تسلیم.
منم کلی شنگولی شدم ولی تا ماما اومد بازم مثل همیشه طرفداری ته تغاریو کردو گفت چون آستیناش خیلی کوتاست نمیشه نه من پیشه شوشو ته تغاری بپوشم نه ته تغاری پیشه همسریه من.واسه همینم نوبتی بپوشیم.
داشتم کوکتل مولوتوفی میشدم که بابایی گفت نه خیر .هر کی باید لباس خودشو بپوشه .درست نیست لباسای همدیگه رو پوشید .بابایی همیشه از این کار بدش میومده.واسه همین هم گفت ته تغاری اگه دوس داره باید واسه خودش یه دونه از همین لباسو بگیره.و پایان جنگ.
قربون بابایی برم که همیشه بیطرفه.منم کلی ذوقی شدم.شب هم بابا ماما عشقولی شدنو رفتند پارک ته تغاری هم که همش با این شوشوی نواش تلفنی لاو میترکونن.فقط پریه تنها.این همسری هم که هر وقت شهرشون رفت پاک آلزایمر میگرهو منو یادش میره.
امروز صب خیلی ناراهن شدم آخه کله سحر بیدار نشدم هیچ تا لنگه ظهر هم لالا بودم .
به مهربون خدام هم شکوفه صورتی ندادم .یه مشت شکوفه ی پژمرده ی پلاسیده ی بی بو رو لنگه ظهری به خدا جونم دادم .خددددددددددددددددددا منو ببخش .به ستاره های خوشگلت سوگند که کلی عرق ریختم که این پلاسیده ها رو بهت دادم.
پریییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی بدی .قول داده بودی خوبی باشی .به گنجشکای مهربونت هم صبونه ندادی .
حالا میرم سفره ناهارو می تکونم تو حیاط ،کنار نخلکه قشنگم تا گنجشکام تپلی بشن.راستی گوجه هام هم کلی گوجه دادن.نمی دونید چه ذوقی کردم .یکیشونو ،که زیر برگاش قایم شده بود، قرمزه قرمزم بود، پیدا کردمو خوردم.ولی فلفلام هنوز کوچولو موچولوهنو بچه هاشون دنیا نیومدن.
گنجیشکا بهم قول دادن هر وقت من نیستم و دانشگام شیطونی نکنندو فلفلی هامو نخورن.
خوب دوباره قسمته دوم عملیاته زیباسازی رو تو خونه شروع میکنم .همیشه بعد از اپیل احساس نرمی میکنم.کلی هم اعتماد به تفس می گیرم .انگاری بعد اپیل سبکتر هم میشم.نه واقعا سبکترمیشم .
به همسری بگم همییییییییییییییییییییییشه بعد اپیل بغلم کنه ببینم نظریه ی پری رو می تونم اثبات کنم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخیش چه بستنی به موقع رسسسسسسسسسسسید.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم