چقد روزها لعنتی می شوند

کاشکی نبودید روزها ...روزهای لعنتیه من ...

این روزهای لعنتی هر روز کندتر از روز قبل قدم میزنند...چه بی پروا چه پررو چه نفهمانه خود رو به نفهمی میزنند...انگار من نمی دونم ....چقد از شما از شما روزها متنفرم...روزهای یغماگر ...من دلم برای روزهای کهنه لک میزند من چقد دلم برای بوی روزهای کهنه ام تنگ شده ...

...با این روزهای لعنتی مدارا میکنم ...

حالم از این روزهای فاجعه بهم می خورد...حالم از این روزهای لعنتی بهم میخورد...کاش نبودید ای این روزها...

چقد دلم برای روزهایی بی کس بودن بی یار بودن بی دلدار بودن بی هیچ بودن بی پوچ بودن تنگ می شود... 

زیباتر از لندکروزر مفیدتر از لندکروزر: خر پری با پاپیون صورتی

امروز آماده شدم که برم دانشگاه و طبق معمول  بازم از سرویس جا موندم و مجبور شدم تو این آشوبهای یارانه ای، پولهای نازنینمو که میتونستم باهاش خیلی کارا جهت شادی روح پژمردم کنم ،فدای 40 دقیقه آسفالتو قیر کنم. بازم صد رحمت به امروز روز قبلش چنان شوک بهم وارد شد از این قیمتای نجومی کرایه ی ماشینا که راست راستکی به فکرم رسید یه خر نازنین با پاپیون صورتی واسه خودم بخرم ...

خیلی هم بهتر از لندکروزر برنامه هزارم توسعمونه ،سندش به اسم خودمه ،بیچاره هیچ خرجی هم نداره یه علف میخواد که شکر خدا فعلا به مغز کسی نرسیده علف خدا رو هم سهمیه بندی کنه و بعد یه مدت ،  بخاطر وجود ناهمگون یارانه ای که از اینجا تا دانشگاه هم منو نمیرسونه، قیمت این علفو ستاره ای کنه...

بعععععععععله من خر میخوام با پاپیون صورتی . دوست داشتم اسب داشته باشم ولی یارانه منو همسری رو اگه رو هم بذاریم به اندازه خریدن خر میشه رنگ سفیدشم گرونتره ...پاپیونم میخواد ...ارابه هم هست ...رینگشم میخوام اسپرت باشه ...کاش میشد همسری یه ایده بده، شاسی بلندش کنیم ...علفشم باید سوپر باشه...ایشالا زودی جور بشه...

بوسه به سبک ایرانی


خدا رو شکر که امروز بوسه به سبک ایرانی منو از شوکهای پی در پی یارانه ای نجات داد .بعد از کلی انتظار که ماشین مسافراش تکمیل شه، بالاخره یه دخمله با نامزدش تشریف فرما شدند.نامزدش بعد از اینکه ساک دخمله رو گذاشت عقب ماشین و کلی سفارش به راننده کرد که الیزابت پرنسس ویکتوریاش دست به ساک نزنه چون سنگینه و سخته واسش و دستاش درد میگیره و هزار دلیله دیگه لحظه فراق فرا رسید .منم که دست فرهاد کنجکاو رو از پشت بستم .نمی خواستم کنجکاوی کنما ولی یه جوری بود که شد دیگه...

تو اون لحظه ی خداحافظی  واقعا دلم میخواست این عاشق به جا اینکه دستهای نامزدشو که گویی تازه عقد کردند به نشونه خداحافظی، نوازش کنه و فشار بده اونم نه یک بار نه ده بار نه  صد بار و هی نوازش کنه و هی لمس کنه و تو این احساساته پروانه ای هی انگشترهای نامزدش مزاحم بشن و بازم هی تلاش کنه تا عشقشو نشون بده دوست داشتنو نشون بده خوب به جاش  دلم خواست اونو ببوسه ...خیلی راحت...بدون هیچ مانع و معبری ...

در این دیار ،دلم با تمام وجود، برا اولین بار ،به این شدت به این شدت خواست که بوسه ای باشه...نه حتی بر لب نه حتی بر چشم نه حتی بر پیشانی نه حتی بر گونه ...که بر سرانگشتانه دلدارش ،نازنینش ،فرشته اش ،مهربانش ...

" ای دریغ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم"