یه عصر پر گریه واسه پری دل نازک
آخه همسری شکمو مگه قحطی زده بود ...چی بگم این همسری ما رو تماشا .کی تا حالا شبیخون زده به درخت کرچک؟!همسر پری . امروز قبل ظهر با دوستا تا دلشون بخواد میوه کرچک خوردند البته دوستا یکی دو دونه همسری ۸ تا دونه کرچک خورده. منم که خوشحال از اینکه فردا همسری میات پیشم بدو بدو حمامو لباس خوشگلاهو کلی زیباییو مدرنیتهو ... موهامو باز کردم دلینگ کیه همسر شکمو چیه حمله کردیم زخمی شدیم زنگ زدم واسه نوشدارو.منم مثل دیوونه ها ژولی پولی دویدم پیش ماما و خاله نوشدارو می خوام دامادتون داره میمیره .ماما که همیشه مستقیم میگه بیییییییییمارستانو خودشو خلاص میکنه خاله گفت دواش ماسته . منم بهش گفتمو سریع پریدم تو اینترنتو دکتر بازی ای وایییییییییییییییییی. سمی.کرچک سم داره آدم بزرگا ۲۰ دونه بخورن می میرن . منم تا خواستم به ماما و خاله بگم دیدم دارم هق هق می زنم .ماما هم کلی ترسیده به خاله می گه تو برو به همسر خان زنگ بزن سریع بره بیمارستان منم هی تو این هق هقا میگم هیچکاری نمیشه کرد آنتی بیوتیک نداره خاله هم هاجو واج می گه اگه قراره با چند دونه میوه آدم بمیره که دیگه آدم رو زمین نیست . من که خودم اورژانسی بودم بابا کارا رو ردیف کرد زنگ زد به همسری کلی پرسید در مورد علایم و مجبورش کرد سریع بره دکتر . سرم وصل کردنو 2تا آمپول آخ جون زده بود.بعد که آروم شدم و پاندای شکمو هم اس داد که میخواد بخوابه رفتم یه دوش حسابی .بعد هم برنامه عیادت از مریض شکمو رو گذاشتم و با کلی آبمیوه و کمپوت همراه با ماما بابا رفتیم خوابگاه همسری که 15 کیلومتر باهامون فاصله داره . همسری هم دم در منتظرما بود .مجوز ورود هم به خوابگاه نداشیم . تعصب دیگه . از اون طرف هم رفتیم پارک همش میگفتم حالت تهوع نداری دیگه خسته شده بود از بس گفته بودم . اصرار کردم بیاد خونمون امشب ولی چون فردا هم سرکار بود گفت بعد کار واسه ناهارمیام. کلی سفارش کردم واسه بیمار مخصوصا یکی از همکاراشو بیاره تو اتاقش که تنهایی لالا نکنه . آدمیزاده دیگه .اینم از یه عصر پر از بارون گریه های پری دوست جونا به این هسریها بگید هیچوقت از این کارای خطری نکنند ها.میوه های وحشی نخورنند ها . همتونو دوست دارم .
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴ ق.ظ توسط پری
|