همسری و هنگه سلولای خاکستریه مغز مبارک
به امیده روزی که با قایق موتوری بیام تو آبای پشته سد مانور بدم و هی از دور واسه همسری دست تکون بدمو ادا اطوار در بیارمو هی بوس هلی کوپتری بهش بدمو که بمیره الهی ای پری که میبینه همسری خیسه عرقه و این کاره مضاعفه نمیذاره بیاد که با هم دوتایی با قایق موتوریمون قری بدیم .که بمیره این کاره مضاعفه که باعث شده همسری سدو سازه رو به پری ترجیح بده.که بمیره ای کاره مضاعفی که همسری رو روز جمعه هم قرق کرده .
امروز تصمیم گرفتم به طوره غیره مستقیم به همسری بگم که منو به سد فروخته و قلبش سنگی شده ولی مگه این همسری می گیره .۲ ساعت فیکس جفتک زدمو عرعر کردم ماما بع بع چه چه که بابا منم پریتم،پرنسسه رویاهات ،چرا فرگتش کردی...مگه این سلولای خاکستریش فاز میدن .حالا اس ام اسا هایی رو که نزدیکایه غروب ردو بدل کردیم میگم .بعدش منطقی نتیجه گیری کنید امیدوار باشم به همسری یا نه؟
من: تا حالا شنیدی قلبه یکی قلوه سنگ برداره؟!
همسری :نه .یعنی چی؟
من: سلولای خاکستریه مغز پری از صبح داره رو این پروژه کار میکنه.
همسری: من که متوجه منظوت نمیشم.
من:ایدشو اگه بهت بگم حسودیت نشه ها .یه مهندس بهم داده.بخدا خیلی مهندسه خوبه سر به زیریها .
همسری: پری درست بگو منظورتو
من: خوب امروز یه مهندس این ایده رو واسم کشف کرد.خودم هم باورم نمیشد یه مهندس بتونه طراحه ایده هم باشه از نوع ادبیاتی! مشکل اینه که خودشم نمیدونه که این استعدادو تو ادبیات داره و کشافه اصطلاحاته!
همسری: خوب نگو
من: ایقدی خوشم از طبعو طبیعتش میاد .بخدا منظوری ندارم همسری.از گیچ بازیهاش خوشم میاد.
همسری: من که اصلا نمیدونم چی میگی
من: امروز بعد از امتحان تو دانشگاه با یه مهندس آشنا شدم .تقصیره خودش بود خودش خواست.
همسری: پری خیلیییییییییییییییییییی لوسی
من: خیلی مهندسه خوبه خیلی هم پرتلاشه خیلی هم منطق بلده واسه راهکارای زندگی .فقط مشکلش این بود که قلبش یه موقع هایی قلوه سنگی میشه.
همسری : پری حالت خوبه؟
من: همسری مهندسه راست میگه ؟قلب قلوه سنگی میشه ؟! به مهندس حسودیت شد؟ همسری به نظر تو اگه مهندس یه روزی اومده بود خواستگاریم خوب بود بهش بله بگم؟
همسری: پری حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من: آره کسی که عاشق بشه حالش خیلی خوبه!
همسری: پس بذار به مامان یه زنگ بزنم مطمئن شم.
من: من دلم میخواد باهات صادق باشم .دوسش دارم خیلی ولی قلبش قلوه سنگیه.البته به چهرش نمیاد.
همسری: بذار من الان یه حالو احوال با بابات کنم.
من: شک داری ؟
من: قربونه اون سلولای خاکستریت برم که همش فکر سده ...هست.
همسری: پری امشب لوسیونت خیلی بالا رفته ها!
من: معلومه که دیگه لوسینم منفجر میشه وقتی بخاطر تو مثل خر جفتک بزنم !
از این به بعد یه قایق موتوری بخرم .میام پشت سد...ویراژ میدمو هی واست دست تکون میدم.
ای سد فک کرده خیلی بلده.همچین بیام اونجا مانور بدم واسه همسری که یه روزه خشک بشه.
همچی هم تو دهنه ای مهندسه قلب قلوه سنگیه امروز صبحی میزنم همچین از اون جفتکای عقیم کننده نثارش کنم که بره جایی که عرب نی انداخت.
همسری: پری چی میگی ؟مهندس کیه؟؟؟
من: من یه اچ اف دوره اون خنگولیت برم که اگه قبلا فهمیده بودم بجا بار سوم بار اول بله رو میگفتم .
همسری: باشه بذار بیام.
من: آخیشششششششششششششش .ای همه جفتک زدم ای همه رو سده فلانی کار بدکردم ای همه خودمو چلوندم واسه همین اسه آخریت.
همسری:یعنی خیلی خیلی لوسی .اومدم خونه لوسیونتو حسابی درستش میکنم .حسسسابی...مگه چیکال کردم .(دارید سلولای خاکستری رو ؟بازم میگه چیکال کردم.)
من: تا ای همسره محترمه پری دریایی قلبش مثه سنگ نباشه.
همسری: سعی میکنم فردا بیام.
من: واقعا ؟؟؟خوبه که میخوای سعی کنی .آفرین پسرم .
همسری: ای راهه که دور شده یه کم مشکل شده.
من: میگم بیا ای سده رو سوراخ کنیم !بد نیستا!پترس مترسی هم که دیگه زاییده نشده شکر خدا.
همسری: من بیام حالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من: نه استغفر الله .میخوای روح فلانی (روح قهرمانی که سد رو به اسمش کردن)غصه دار بشه.من طاقته غصه های فلانی رو ندارم بخدا.
همسری: گور بابای فلانی .ولش کن .پری رو بچسب.
من: چه عشقولانه...
همسری: ای پسمله بازم داره خوابش می بره!
من: اکشال نداره بخواب .امروز سلولایه خاکستریت زیاد فعالیت کردن.
همسری:خودت داری چیکال میکنی؟
من: دارم کمدمو تمیز میکنم .امتحانات ۲۰ که به همراه نمیاره کثیفی به ارمغان میاره.
همسری: باشه منم بخوابم .شبت خوش باشه.(به همین راحتی گرفت خوابید.خاک تو این مخت کنند پریه بینوا.الحق که کزتی.نگو گلهو شکایت نبوده داشتم داستانه هزارو یک شب تعریف میکردمو خوده خنگم نمی دونستم.
این بود تلاشای من برای اینکه احساساته همسری فوران کنه .آخرشم که خودتون نتیجه گیریتون درسته .بهم بگید چی نتیجه گیری کردید .من که به همسری گفتم الحق که همون پاندای خوابالوی خشکیه.اخه تو روزای اوله آشنایی،من پری دریایی بودم و همسری پاندا .و اومده بود که منو ببره تو خشکی و کلی داستان واسه خودمون بافته بودیم.و هی من به پاندایی میگفتم پری نمی تونه تو خشکی زندگی کنه .فقط میخواستم خودمو لوس کنم والا من که تو فاضلابا هم می تونم زندگی کنم .البته از نوع فاضلاب خارجیها که تو فیلم های خارجی نشون میده ها.که حداقل اکسیژن داشته باشی.میدونم همه پیف پیف میکنند ولی اگه بخوای و بخوای و بخوای و دوست داشته باشی و دوست داشته باشی هدفت رو،باید مدارا کنی با شرایط.باید قوی باشی.
من:شب شما هم خوش همسریه کم احساس.