دل دردمند پری ستاره پیشونی
یه عالمه حوصلم سر رفته.همش دعا دعا میکردم این امتحانات لعنتی تموم بشه ولی حالا هیچ.بیکارم و خیلی کلافه میشم .وقتی بیکاری هم با گرما قاطی بشه دیگه واویلا...۳ تیر که امتحانم تو این گرمای جنون آمیز نیمروز تموم شد مستقیم منو همسری رفتیم یه مسافرت ۲ روزه.آخه بسلامتی بعد از اینه همه کار مصاعف بالاخره یه تعطیلی هم نصیب شده بودن اونم که میدونم بازم شیره میره ای در کاره لابد ولی خیلی خوب بود .خیلی خوب بود که یکی دو روزی از این کوره آتشین فرار کردیم.جهنمه .جهنم.
نمی دونم چرا ولی اونجوری که باید خوش نگذشت.تو مسافرتم که آدم باید همش فکر ای شکمه صاب مرده باشه که هر چی میکشیم از دست همینه.همش که یه دور میزدی دوباره این شکمه بی همه چیز ما رو صاف میکشوند تو این فست فودی ها که مثل مورو ملخ ریخته.باور نمیکردم تو یه خیابونه فکسنی یهو میدیدی هزارتا فست فودی هست.هر یه متر یه فست فودی .دنیاهو شکم .همسری هم میگفت خوب دیگه مگه بده خوش به حال شماست دیگه .همون موقع هم یاد حرفای شوهر خالم میافتادم که وقیحانه میگفت این دنیا حالا واسه سه نفر بهشت شده .یکی خر که قبلن ها یه باری میکشید حالا میبینی واسه خودشون آزادو رها دارن ایرانگردیو جهانگردی میکنن.یکی هم واسه سگا که قبلن ها میدیدی خودشونو زبون بسته ها جر میدادن (حالا ای شوهر خاله ما بخاطر حفظ پرستیژش به جا جر دادن واژه کشتن رو بکار برد آره ارواحه خودش )واسه یه تیکه استخون بو گندو ولی حالا واسه خودشون همچین می بینی گوشت درو میکنند که نگوهو نپرس.و نفر سومی هم جنس لطیف زنه که دنیا واسش بهشت شده .قبلا میومدی میدیدی یه آبی دست میده یه جارو مارویی بو خوب غذایی لبخندی ایستگاه تحویلی ای یه کوفتی زهر ماری ولی حالا میای هنوز نیمده آی کمرم ای دستم آی پام اصغر آقا اکبر آقا وای شونم وای پوستم وای جوشام خدا مرگم بده وای ایروبیکم ...
اینم اندر حکایاته شکوه نامه شوهر خاله ما .
خلاصه تو این فست فودی در میومدی یهو میدیدی ۲متری نرفتی باز این شکمه فنتاسیه بی همه چیزه پرو داره زر میزنه.آخر سر هم مثل اونایی که نگو رفتن کاروبیل کردن مثل میتا میوفتادیم تو گور از نوع گور دونفره البته.
این سفر پری هم که همزمان با روز مرد بود و ما هم مونده بودیم چکار کنیم که همسری گفت من فقط همون تی شرته تو شهر خودمون رو میخوام منم که از خدا خواسته قبول کردم .و برادر شوهر خواهر همسری هم که همش روزشون رو مسخره میکردو میگفت روز مرد روز شرتو زیر پیرهنو جورابو ادکلن و روز زن هم روز برلیانو الماسو ...حیف که همسری نذاشت والا روشو کم میکردم.
البته این همسری مهربونم یه عینک آفتابی هم همون شب تولد امام علی ۱۴۰ تومن واسم گرفت مارک دکنی که با اعتراضه فروشنده روبرو شد .به من گفت امشب دیگه نوبت شماست واسه آقاتون کادو بخرید.فضضضضضضضضضضضضضضضول.منم پیش خودم گفتم حالا روز مرده یه کم مواظبه جیب مبارکه همسری باشیم بهش گفتم عینک ۶۰ تومنیهه خوبه ولی خودش اصرار داشت این باشه .
همسری به خدا من دوست دارم بهترین چیزا مال تو باشه .بهترین کادو ها رو واست بخرم .بهترین دوست داشتنیها رو داشته باشی .هر وقت هم داشته باشم هیچوفت دریغت نمی کنم.هیچ وقت.نداشته باشم هم بازم دریغت نمیکنم حتی اگه با یه دونه تنها یه دونه شکلات ایرانی باشه .
از مسافرت اومدیم همسری شبی خونمون بود.بعد موقع شام همسری به من گفت که مامانت شکایتتو یش من کرده و گفته این دو روز که به پری زنگ نمیزده باهاش قهر بوده .به من گفت که ماما گفته حاضر جوابیشو میکنی .منم گفتم آخه ماما هرچی من میگم قبول نمیکنه .نمیدونم چرا.گفتم بخاطر لباس ته تغاری یه بحث داشتیم .آخه لباسه ته تغاری رو خیاطش زیاد خوب ندوخته بود و من به ماما میگفتم که دوباره نبر این پارچه جدیده رو پیشش که بدوزه ولی ماما میگفت که خیلی هم خوب دوخته میگفت که تو عروسی همه میگفتن کجا دوخته.ماما حرفه بقیه رو قبول داشت ولی حرفه من رو نه .هم آبجی ته تغاری هم ماما انگار من دشمنشون هستم .اصلا همشون انگار من دشمنشون هستم.اصلا من می رم اینترنت ماما میگه از صبح تا شب تو اینترنتی ولی ته تغاری ،نه نمی گه بهش .ته تغاری صبا دیر بلند میشه، تازه وقتی هم بلند میشه دیر، ماما میگه بخواب، زود بلند شدی ولی من نه .همش غر میزنه که چرا دیر بلند شدم .ته تغاری کتاباشو دفتراش تو اتاق ریخته به من میگه چرا جمعشون نمیکنی .چرا کمکم نمی کنی چرا لیوان چایتو میذاری رو میزت .چرا چرا چرا چرا ....دیگه خسته شدم .خیلی خسته شدم .میگه چرا رفتی کاردانیتو تو این رشته گرفتی .میگه چرا کنکور سال اول قبول نشدی .میگه چرا آرایش مراسمه عقدتو نذاشتی دختر خاله هات کنن.میگه چرا واسه کرایه سفره عقد نذاشتی من باهات بیام .میگه چرا رفتی تنهایی طلافروشی.میگه چرا ۱۵ روز با همسری رفتم شمال که مردم هی بگن دخترت کجا رفته.میگه چرا مثل دختر عمت نیستی .میگه چرا پولاتو خرج میکنی .میگه چرا به ته تغاری حسودیم میشه .میگه چرا این مانتو رو گرفتی .میگه چرا لباس ته تغاری رو پوشیدی ...
دلم میخواد زودی عروسی کنیم ولی همسری هم فعلا خیال نداره.از روزی که مسافرت اومدم با ماما حرف نزدم .اونم با من حرف نزده.ماما الکی بهم گیر میده.خیلی الکی بهم گیر میده.
آه که چقدر مظلومیت وحشتناکه .ماما با من تنها اینجوریه .فقط با من .خیلی مهربونه خیلی .همه ماما رو مثال میزنند واسه مهربونی .همه عروسی ها دعوتش میکنند .همه باهاش دوسن...ماما ته دلش هیچی نیست .خیلی هم سادستو مهربون.ولی با من مهربون نیست.
دلم می خواد تکیه کنم ولی اگه تکیه گام موج باشه چی ؟؟؟؟؟؟
من هنوزم حاضر نشدم همسری رو یه تکیه گاه بدونم .همسری رو به عنوان یه همراه میشناسم .اه همسری نمیدونی که چقدی الان دوست دارم یه عالمه تو بغلت گریه کنم و بگم همه غصه هامو .همسری من خیلی تنهام.من خیلی تنهام .من خیلی تنهام.دیشب به خاطر اون مسئله ی مسخره که فکر کردم بخاطر اون بهم شب بخیر نگفتی و خوابیدی، بهت اس دادم و گفتم که دیگه نه شب بخیر گفتنت منو آزار میده و نه صبح بخیر گفتنت منو سرشار میکنه .اما دروغه بازم اگه شب بخیر نگی من همون دیوونه ی زنجیریه دیشبی میشم.همسری من اینجا دارم تحلیل میرم و این درد بزرگه منه.و ترسم از اینه که اونجایی که قراره زندگی هم کنم تحلیل رفتنم منو نابود کنه.
همسری تو منو خیلی دوس داری میدونم و عمیق میدونم .اما برای پری ،"تو دوست داشتن و عشق بیشتر و کمتری وجود نداره .تو رو یه جور دوست دارم و بقیه رو هم یه جوره دیگه."
همسری "مسئله ی من هم تنها این نیست که من با تو خوشبخت خواهم بود یا تو رو دوست خواهم داشت،مسئله اینه که مجبورم کسی رو که دوست میدارم بیازارم و سخت بیازارم و چرا؟گناه تو چیه؟
همسریه مهربونم ،منم با مشکلاته روز مدارا میکنم .مدارا میکنم .من قول دادم که مثل سپید دندون باشم .
همسری مهربونم از اینکه دوسم داری یه ستاره میبوسمت .یه کهکشونه راه شیری میبوسمت ،از اینکه اون روزا اون دو سال بخاطر من تمام خیابونا رو تمام اون مسیرهای قندهاری رو از محل کارت تا خوابگاه من طی میکردی و میومدی و منو نمیدیدی .
خودت به من میگی هیچوقت تو رو تو اون ۲ سال درک نمی کنم.منم قبول دارم درک نمی کنم .هیچ کس هیچ کیو درک نمی کنه همسری .فقط خود انسان می تونه خودشو درک کنه همسری .