اولین سالگرد عقد پری و پاندا
شب قبلش قول دادم ساعت 9 صبح فردا تمام برنامه ها واسه سالگرد عقدمون رو انجام بدم ولی ساعت 10 صبح همسری همه رو نقش بر آب کرد ...آره دیگه تقصیر همسری بود ...یهو اس رو خوندم دیدم همسری نوشته نیم ساعت دیگه من خونه ام ...با حرکت اکروباتیک با سرعت نور پا شدم مستقیم رفتم حمام بعدش هم بیخیال خرید شدم یعنی فتوا دادم که خرید جایز نیست ...تا آماده شدم همسر خان هم تشریف آوردند...با یه عالمه کادو...کلی دپرس شدم ...همسری گفت اکشال نداره ...منم دیگه گفتم اگه اشکالی نداره کیکو خودم درست کنم همسری هم گفت عالیه ...بعدش هم یکی یکی کادوها رو باز کردیم.
اولش کادوهای عمه ی همسری بود...پسر عمه همسری اتریشه و عمه خانم هم هر 3 تا کادوش خارجکی بود.یکیش یه تونیک آستین حلقه ای گرم بود واسه زمستون خیلی خوکشل بود خیلی دوسش دارم تنگ تنگ بود تا زانوم...با یه لباس که فک کنم اگه حامله هم بشم باز واسم گشاد باشه...با قهوه ی اتریشی...دست عمه خانم درد نکنه ...مامان همسری هم واسم یه دامن فرستاده بود ...و همسریه نازم هم که کولاک کرده بود ...اول از همه یه گل عتیقه آورده بود که کلی خندیدم ...گفتم همسری واقعا سلیقه ی توهه ...همسری هم میگفت خوب آره ...منم هی می خندیدم ...میگفتم آخه این 2تا شاخه گل، عتیقه هست، ماله عهد بوقه ...و کلی مسخره بازی در آوردم ...بخدا اصلا باورم نمیشد انتخاب همسری باشه...بعد همسری داستانه گلا رو به هم گفت که بیچاره همسری سر کار بوده و محل کارش هم دور از خوابگاشونه...بعد زنگ میزنه به خوابگاه و به آشپزشون میگه بره تو شهر و 1 شاخه گل با یه کارت واسش بگیره این شده که حالا این گلا با عشق از طرف همسری و انتخاب سرآشپز تقدیم پری شده...حالا کلی این گله اولین سالگرد عقدمون رو دوست دارم ...بعدش یه کیف موبایل واسم آورده بود که زمینش نقره ایه با گلای مخملیه سیاه و من نمیدونم چرا تا دیدم یادم به پاندا میافته...به همسری هم گفتم گفت خوبه دیگه همیشه یادت به اوله آشنایی های رسمی مون میافته...اون شلوار پارچه ای مذکور تو پست قبلی با یه تاپ خوشگل هم کادوهای دیگه ی همسری بودند و پایان بخشه کادوهای پری یه ربع سکه بود...همسلیه مهلبونم دستت دلد نکنه ...ایشالا سالگلده بعدی جبلان میکنم...تو حینه کادو بازکردنامون هم آبجی بزرگه با شیطون بلاش اومد و کلی این شیطون بلا با کادوهای من و قژقژ بازکردنه کادوها شنگول شد و ذوقید...
بعدش همسری رو خوابوندم و مراسم کیک پزون ...کلی جوون مرگ شدم کلی اماما و خدا رو خسته کردم تا این کیکه خوکشل بشه و پف پفی ...واسه افطار هم میخواستم میگو پلو درست کنم ولی همسری نذاشت گفت فردا که داماد جدیده ، نامزده ته تغاری اومد درست کنیم و واسه همین نمیدونم چرا ایقدی دلش آش کشیده بود با اصرار آقا جون رفت و آش گرفت و بقیه مخلفات...واسه سحری هم هویج پلو با مرغ درست کردم.