بوسه به سبک ایرانی
خدا رو شکر که امروز بوسه به سبک ایرانی منو از شوکهای پی در پی یارانه ای نجات داد .بعد از کلی انتظار که ماشین مسافراش تکمیل شه، بالاخره یه دخمله با نامزدش تشریف فرما شدند.نامزدش بعد از اینکه ساک دخمله رو گذاشت عقب ماشین و کلی سفارش به راننده کرد که الیزابت پرنسس ویکتوریاش دست به ساک نزنه چون سنگینه و سخته واسش و دستاش درد میگیره و هزار دلیله دیگه لحظه فراق فرا رسید .منم که دست فرهاد کنجکاو رو از پشت بستم .نمی خواستم کنجکاوی کنما ولی یه جوری بود که شد دیگه...
تو اون لحظه ی خداحافظی واقعا دلم میخواست این عاشق به جا اینکه دستهای نامزدشو که گویی تازه عقد کردند به نشونه خداحافظی، نوازش کنه و فشار بده اونم نه یک بار نه ده بار نه صد بار و هی نوازش کنه و هی لمس کنه و تو این احساساته پروانه ای هی انگشترهای نامزدش مزاحم بشن و بازم هی تلاش کنه تا عشقشو نشون بده دوست داشتنو نشون بده خوب به جاش دلم خواست اونو ببوسه ...خیلی راحت...بدون هیچ مانع و معبری ...
در این دیار ،دلم با تمام وجود، برا اولین بار ،به این شدت به این شدت خواست که بوسه ای باشه...نه حتی بر لب نه حتی بر چشم نه حتی بر پیشانی نه حتی بر گونه ...که بر سرانگشتانه دلدارش ،نازنینش ،فرشته اش ،مهربانش ...
" ای دریغ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم"