کاشکی نبودید روزها ...روزهای لعنتیه من ...

این روزهای لعنتی هر روز کندتر از روز قبل قدم میزنند...چه بی پروا چه پررو چه نفهمانه خود رو به نفهمی میزنند...انگار من نمی دونم ....چقد از شما از شما روزها متنفرم...روزهای یغماگر ...من دلم برای روزهای کهنه لک میزند من چقد دلم برای بوی روزهای کهنه ام تنگ شده ...

...با این روزهای لعنتی مدارا میکنم ...

حالم از این روزهای فاجعه بهم می خورد...حالم از این روزهای لعنتی بهم میخورد...کاش نبودید ای این روزها...

چقد دلم برای روزهایی بی کس بودن بی یار بودن بی دلدار بودن بی هیچ بودن بی پوچ بودن تنگ می شود...